زين الدين محمود واصفى
53
بدايع الوقايع ( فارسى )
وقت غارت دشمنت را تا برند انگشت زود * باد در انگشت آندم استوار انگشترين شاخ مرجان است « * » انگشت تو كز « 1 » بحر كفت * همچو غواصش رساند « 2 » بر كنار انگشترين هست انگشت تو شمع بزم دولت زان سبب * گشته چون پروانه گردش بىقرار انگشترين نقره و فيروزه و لعل و زر از كان كفت * خوش بدست آورده است اين هر چهار انگشترين هرچه بودش جمله را بر سنگ زد ز آنرو كه هست * در سخاوت همچو تو بىاختيار انگشترين « 3 » مىزند بر سينهء خود متصل سنگ ترا * زانكه شد در كسب دولت با تو يار انگشترين خوان زرين كرده پرياقوت و بر سر با دو « 4 » دست * آورد پيش تو از بهر نثار انگشترين از نگين داغ غلامى تو دارد بر جبين * سرخروئى زان « 5 » بود در روزگار انگشترين « * * » از دهانت تا نشانى يافت ز آب زندگى * روى در ظلمت نهاده خضروار انگشترين پيش درج گوهرافشانت لب « 6 » سنگ آمده * مىكند اظهار عجز و انكسار انگشترين
--> ( 1 ) - T : در . ( 2 ) - نسخ ديگر : رسانده . ( 3 ) - در نسخهء A شش بيت و در نسخ C و B 2 دو بيت از ابيات بعد موجود است . ( 4 ) - C و B 2 مانده ( 5 ) - T : سرخرو زانرو . ( 6 ) - P و B : لب و . ( * ) س 3 : شاخ هر جان است ( * * ) س 16 : كذا ، نسخهبدل مناسبتر است